محمد مهدى ملايرى
338
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آنها نمود . خانوادهء دادويه جزء دستهء اوّل و خانوادهء فيروز جزء دستهء دوم بودند . « 1 » فيروز و قيس و عمرو بن معديكرب در تاريخ طبرى اشعارى از اين سه تن نقل شده « 2 » كه به اين مرحله از تاريخ ايرانيان يمن بازمىگردد و اشاره به آنها در اينجا بىمورد نمىنمايد : قطعهاى كه از فيروز نقل شده در يازده بيت است به اين مطلع : ألا ناديا ظعنا الى الرّمل ذى النّخل * و قولا لها الّا يقال و لا عذلى و در توضيح آن آمده كه فيروز آن را در هنگامى سروده كه افراد برخى از قبايل به قيس پيوسته بودند و قيس هم خانوادههاى او و ساير ايرانيان را كوچانده و اموال آنها را تاراج كرده و او در آن هنگام قادر به نجات آنها نبوده و خبر توهينها و تحقيرهائى هم كه قيس نسبت به ايرانيان و خاندان او روا داشته بود به او رسيده بود ، و او اين ابيات را در بيان دلتنگىها ، و سرافرازى به اصل و تبار خود و همچنين به پشتيبانى خويش از اسلام سروده و در آن در اين معنى چنين گفته : و انّا فان كانت بصنعاء دارنا * لنا نسل قوم من عرانينهم نسلى شايد اين ترديد در ذهن خطور كند كه كسى از ايرانيان يمن تا اين حدّ به زبان عربى تسلّط يافته باشد كه در مقام بثّشكوى ، احساسات درونى خود را با شعر عربى بيان كند . ولى اين تنها موردى نيست كه نام همين ايرانيان با زبان عربى قرين مىشود . در گفتار گذشته ديديم كه سبب عزل خرّ خسرو فرمانرواى يمن از سوى خسرو پرويز به نقل طبرى تعرّب او بود . در روايتى هم كه طبرى از ابن اسحاق آورده آمده است كه در حوادث جنگهاى ايرانيان و اعراب در ايّام فتوح در جنگ تنبهتن مهران بن باذان با جرير بن عبد اللّه بجلّى كه معمولا رجزخوانى هم مىكردهاند مهران اين شعر را مىخوانده : ان تسألوا عنّى فانّى مهران * انا لمن انكرنى ابن باذان گويد من نخست اين را باور نداشتم كه مهران به عربى رجز بخواند ، تا اينكه
--> ( 1 ) - طبرى 1 / 1991 ( 2 ) - اين اشعار را در طبرى ، 1 / 6 - 1992 خواهيد يافت .